جزر و مد
زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
پ.ن : نباید فرصت های زندگی رو با سهل انگاری از دست داد ،چون ممکنه دیگه پیش نیاد . سوال: چه قدر باید سرمون به سنگ بخوره تا بفهمیم که داریم اشتباه میکنیم؟ ! پس کی میخوایم هوشیار بشیم؟! . روزگاریست که تنها کورترین نقطه ی هستی در کنار جوی آبی که از دورترین روزن هستی جاریست نشسته ام به انتظار، شاید روزی، شاید شبی، شاید لحظه ای را که همیشه در انتظارش بودم را برای لحظه ای در آب ببینم، شاید آن لحظه را در خواب دیدم، شاید... نمیدانم... یاد آن لحظه بخیر... پ.ن: به خاطر عزیزترینم . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است. و گر دست محبت سوی کس یاری، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است. نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سردست...آی. دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای! منم من، سنگ تیپا خورده رنجور. منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور. نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم. بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم. حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد. تگرگی نیست، مرگی نیست. صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است. من امشب آمدستم وامک بگزارم. حسابت را کنار جام بگذارم. چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست. حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است. و قندیل سپهر تنگ میدان؛ مرده یا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان است. حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است. سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان، نفسها ابر، دلها خستهو غمگین، درختان اسکلت های بلور آجین، زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلود مهر و ماه، زمستان است... زمستان است... زمستان... زندگی زیباست زندگی آتشکده ی دیرینه ی پا برجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست. پ.ن1: هر طوری که فکر کنیم، همون هم برامون اتفاق میفته . باید مراقب افکارمون باشیم که بر ما غالب نشن . پ.ن2: این مدت امتحان دارم ، خیلی وقت ندارم که آپ کنم ، ایشالا بعد ... پ.ن3: کمی از شرایط به وجود اومده میترسم ، خدا به خیر بگذرونه ... سوال:آیا شده بخواین به چیزی برسین و برای رسیدن به اون حاضر باشین از خیلی چیزهایی که دارین بگذرین ؟ آیا ممکنه پشیمون بشین ؟ خدایا ! اگر با من باشی چه کسی میتواند علیه من باشد ؟ اگر من با تو باشم چگونه ممکن است که دشواری ها نصیبم شوند و از میان بر داشته نشوند ؟ هیچ مشکلی ، هیچ مانعی و هیچ گره ای نیست که من و تو با هم نتوانیم آن را از میان برداریم . پ.ن : آنکه خدا دارد چه ندارد و آنکه خدا ندارد چه دارد. سوال: چه قدر خودتون رو قبول دارین؟ چه نزدیک ترین ها دورترین ها هستند و دورترین ها نزدیک ترین ها. نزدیک ترین آدمها ، دورترین آدمها نسبت به تو هستند . چون نمی تونی مهمترین رازهای زندگیت و بهشون بگی، چون حرفهایی رو که باید باهشون بزنی ، نمیتونی بزنی ، مبادا که طردت کنن ، مبادا بهت مارک بچسبونن ، مبادا ... اما اگر این حرفها رو با دورترین آدمها بزنی نه تنها طردت نمیکنن ، بلکه باهت همدردی میکنن ، بهت راه حل ارائه میدن و کمکت میکنن . پ.ن : خواستیم از چاله در بیایم ، افتادیم توی چاه . بد از بدتر . سوال: چه جوری میشه یه معصومیت از دست رفته رو برگردوند؟ آیا اصلا میشه برگردوند؟ هر آدمی یه سری اخلاق ها و رفتارهای خاصی داری که بعضی هاشون خوب هست و بعضی ها شون هم بد ... همچنین هر آدمی نقطه ضعفهایی هم داره و در مقابلش هم نقاط مثبت و قوی داره که سبب جذب کردن اطرافیان میشه ... هیچکس کامل نیست ... هیچکس کاملا خوب نیست ... هیچکس کاملا هم بد نیست ... انسانها به واسطه رفتارشون هست که مورد محبت دیگران واقع میشن ... اگر محبت کنی ، محبت میبینی ... اگر بدی کنی بدی میبینی ... همیشه هر کاری که می کنیم باید یادمون باشه درست مثل همون کار سر خودمون میاد ... با این فکر شاید خیلی از کارهای بد رو انجام ندیم ... همیشه هر وقت میخوای کاری انجام بدی باید خودتو جای طرف مقابل بذاری و احساسش رو بفهمی ، بعد اگر دیدی که با این کار ناراحت نمیشی انجامش بده ... البته خیلی وقتها هم این کارو نمی کنیم و بعد چوب کارمون و میخوریم ... این خود ما هستیم که مشخص میکنیم که چه طور با ما برخورد کنند ... این خود ما هستیم که محدوده ی خودمون و مشخص میکنیم ... در اصل هر بلایی سرمون میاد همه نتیجه ی کارهای خودمون هست و بس ... قبل از اینکه به دیگران گیر بدیم باید خودمون رو درست کنیم ... برای تغییر دادن محیط اول باید از خودت شروع کنی ... اینو رو هم باید یادمون باشه تا ما نخوایم چیزی عوض نمیشه ... زندگی ما حاصل فکر ما هست ... اگر فکر منفی کنی برات بد پیش میاد و اگر فکر مثبت کنی میتونی موفق بشی ... با این همه وجود همه ی زندگی دست ما نیست ... قسمتی داره که نمی تونیم تغییرش بدیم ... نمیتونیم اون طور که میخوایم درستش کنیم ... اینجاست که ما باید عوض بشیم که کار چندان آسانی هم نیست ... باید از یه سری خواسته هات بگذری تا به بقیه برسی ... اینو باید همیشه باید به یاد داشته باشیم که نمیشه همیشه همه چیز و با هم داشته باشیم ... پ.ن : اگر بتونبم با خودمون صادق باشیم میشه گفت خیلی از مسائل حل میشه ... و همچنین باید یاد بگیریم که برای رسیدن به هر چیزی که میخوایم باید صبر کنیم ... هر چیزی رو که زود به دست میاری زود هم از دست میدی ... سوال: فرض کن تبدیل به یک نوشته شدی . حالا یه قلم بردار و جاهای خوبتو پر رنگ کن .زیر جاهای بد خط بکش . جاهایی که شک داری علامت سوال بذار . بعضی جاهاشو حذف کن . در آخرش هم به این نوشته چیزهایی که میخوای اضافه کن . در نهایت ببین آیا از اینی که هستی راضی هستی ؟ کجاها را کم گذاشتی ؟ چکار باید میکردی که نکردی؟ چه کار باید نمی کردی که کردی؟
یافتن دوست خوب سخت است ، سخت تر از آن ترک آنهاست . فراموش کردنشان غیر ممکن است.
خوشبختی اونی نیست که آدم بتونه ببینه . خوشبختی توی دل آدمه ، دلی که خوش باشه خوشبخته.
اندره متیوس : برای دوست داشتن دیگران لازم نیست که هربار آنها را ببوسید و کاسه ی برنجتان را میان گرسنگان جهان سوم توزیع کنید. برای دوست داشتن دیگران آنها را کمتر در مسند داوری بنشانید . بگذارید آنچه را میخواهند بپوشند . آنگونه که میخواهند زندگی کنند و همانی باشند که خود میخواهند، همانی که هستند.
دنیا یا طرز رفتار مردم دنیا نیست که تو را ناراحت میکند. واکنشی که تو در برابر رفتار مردم نشان میدهی و کاری که در مواجهه با دنیا انجام میدهی ،تو را ناراحت میکند .
عشقی که می آید و می رود فقط بازتابی است از عشق واقعی . ماه تمام که در دریاچه بازتاب دارد، دقیقا همچون ماه به نظر می آید ، ولی آن بازتاب به آسانی با مختصر نسیمی مختل میگردد. آن بازتاب به هزاران تکه ی نقره فام در سراسر دریاچه شکسته می شود و چون دریاچه بار دیگر ساکن می شود ، آن بازتاب دوباره همچون ماه به نظر می آید .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



