تبليغاتX
جزر و مد

جزر و مد

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...

جمعه با خانواده ی عزیز رفتیم باغ پدر بزرگ گرامی . چه قدر قشنگ تر شده بود ...

لاله های زرد، شکوفه های هلو ، شکوفه های گیلاس ، رودخونه ی پر آب و ...

باغ ،بهار خیلی سر سبز و قشنگ میشه ...

باغ در دامنه ی کوه واقع شده و از هر طرف که نگاه کنی کوه میبینی ...

از قضا کلی کار هم داشت و پدر بزرگ گرامی همه رو به کار گرفتند از دختر هاش و پسرهاش تا نوه هاش ؛ نصفه درختای باغ رو زدند و جاش نهال کاشتند . امسال دیگه خبری از میوه نیست به جز کمی گیلاس و آلبالو و هلو .

بعد از کلی کار کردن بالاخره ناهار خوردیم و همه از فرط خستگی غش کردند ...

دیگه آسمون داشت کم کم می گرفت و نم نم بارون راه افتاد ...

عصر هم رفتیم به کوه نوردی ؛وقتی برگشتیم شب شده بود ...

شب  همه ی چوب هاو شاخه ها رو سوزوندیم و یه آتیش مشتی راه انداختیم ...

کنار آتیش با یه چایی آتیشی با صدای مرغ حق ...

چه حالی میده ...

شب که خواستیم برگردیم مجبور شدیم طبق معمول دو تا سربالایی بزرگ و طولانی رو پیاده بریم ؛مثل سرپایینی طرقبه هست با فرق این که این مسیر رو باید بالا میرفتیم ...

خلاصه خیلی خوش گذشت ...

پ.ن : پیشنهاد میکنم عکس ها رو ببینید ، به قول یکی از دوستان روحیه بخش هست ...

پ.ن : روزهایی که با هم میریم باغ توفیق اجباری میشه برای دیدار مجدد ؛ البته ممکنه اتفاقهایی هم بیفته که آخر داستان خوش تموم نشه ...

پ.ن : مامان میگه : هر رفتاری که الان با بچه های دیگران داشته باشید ،فردا همون رفتار را با بچه های خودتون میکنند؛ یه نوع سرمایه گذاری بلند مدت که کمی سخته ،اما نتیجه ی خوبی داره .

پ.ن: کار کردن با ورد پرس خیلی جالبه ؛ورد پرس از بلاگر هم پیشرفته تر ... راحت ترینش همین بلاگفا خودمون هست ... بقیه هم که بیخیال .


مارك مك كورميك : از گفتن "نمي‌دانم" نهراس.

آلبرت کامو : سکوت اختیار کردن یعنی که ما به خود اجازه ی این باور را بدهیم که عقیده ای نداریم ، که چیزی نمی خواهیم.

مارکز : دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.

آلبرت کامو : احترام به خویشتن بالاترین نعمت است.


قالب خوب نیازمندیم .از دوستان عزیز ،هر کسی که قالب خوب و زیبایی دید ،لطفا به بنده معرفی کند . قالب هایی که من دیدم اصلا جالب نبود ... یا خیلی رمانتیک بود یا ساده یا ... .
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:42 توسط محبوبه| |

این روزا از بس به من خوش میگذره که نمیدونم باید چه کار کنم. دیدار با دوستان قدیمی و ساعت ها حرف زدن و یاد ایام کردن و ...

چند روز به مامان و بابا گیر دادم چرا منو به دنیا آوردین ؟! با وجود اینکه میدونستین با بچه آوردن فقط مشکلاتتون بیشتر میشه و مسئولیت هاتون بیشتر میشه و ...

فکر کن یه عمر زحمت آدم میکشن ؛ از بدو درست شدن نطفه تا الان و من برای تشکر از این همه زحمت فقط متهمشون میکنم ...

به قول یه بنده خدایی جنایتی که پدرم در حق من کرد ،من نمی کنم (چه جنایتی؟!)

اگر با این مسئله ی تولد و تداوم نسل جدی برخورد کنیم ، میبینیم که بچه دار شدن یه نیاز طبیعی برای بشر هست،طوری که بدون بچه فکر میکنن زندگیشون بی سرمایه هست و ابتر هستند .البته منکر اینگونه فکر کردن نمیشم .چون ما آدمها دوست داریم جاودانه باشیم و نسلمون ادامه داشته باشه و وقتی مُردیم ازمون یاد کنند و کلا فراموش نشیم ...

 اما پدر و مادر هایی هم هستند که با ادامه ی نسلشون فقط برای خودشون دعای خیر! وجود آوردند و هرکسی که بچه هاشونو میبینه اولین حرفی که میزنه نفرین به اونهاست ...

عکس این قضیه هم برقرار هست .

اما با این حرفها باز هم سوال هست و اگر بخوام به این سوالا ادامه بدم ،میرسم به خدای عزوجل و مسئله ی خلقت و آفرینش آدم و حوا و ... و بهتر که بیخیال این سوال ها بشم ... چون نمیخوام ارزش های اخلاقی که دنیا بر اساس اون ساخته شده و کسی براش جواب مشخص و کاملی نداره ، زیر سوال ببرم و خودمو با این حرفا به پوچی و تباهی برسونم ...

پ.ن1: چند وقته خبری از آیدا جون نیست ،دیگه اینجا نمیاد ...

پ.ن2: داداش سربازم ،مدتی برای مرخصی اومده ؛ نمیدونم توی سربازی چه قد بهش خوش میگذره که اینجوری پرواری شده ...

پ.ن3: میخوام یه قالب جدید بذارم؛ اما هر چی که انتخاب میکنم تا بلاگرد میذارم قالب به هم میخوره ! من چه کار کنم؟!

 پ.ن 0 :حالم خیلی خوبه ... آسوده بخوابید ...


1.             موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید(کریستوفرمورلی)

2.             بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم(بتهوون)

3.             دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند (مارکز)

4.             آنکه نصیحت پذیر نیست در حال سقوط در چاله ضعف و زبونی است(اُرد بزرگ)


سوال : فلسفه ی تولد آدم ها چیه ؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 18:55 توسط محبوبه| |

بعد از تعطیلات عید ،بالاخره امروز رفتم یونی ورس قشنگمون .چه قد سرسبز و قشنگ شده بود . آدمهای قشنگ ،دانشگاه قشنگ ،استادای قشنگ ، نمره های قشنگ و ... .

نمیدونم چرا هر وقت وارد ساختمان بزرگ! دانشکده میشم احساس بدی بهم دست میده ،انگار که دانشگاه رو روی سرم خراب کردند ... گرچه میدونم که اینها همش یه احساس زود گذر و روزی میشه که دلم برای این خراب شده هم تنگ میشه ...

دلم میخواست زمان  عقب برگرده و کارهای ناتموم رو کامل میکردم تا حالا اینجوری گیر نکنم و کاسه ی چه کنم دست نگیرم .اسیر این قید و بندهای لعنتی شدم و رهایی سخته ...

کاش میشد در زمان سفر کرد و لحظه های از دست داده رو دوباره به دست آورد. کاش آدمیزاد اینقد خطاکار نبود و برای هر کارش اینقد تاوان پس نمیداد.کاش ،کاشکی وجود نداشت تا وقتی که کم میاریم کاش بدبخت رو هی به کار نبریم و افسوس نخوریم و ... . چه فایده که کاشی کاشتن و هیچی در نیومد ... همش یه سراب ...

 

پ.ن :زندگی دچار  یکنواختی عجیبی شده و عوامل جانبی هم آتش میزنند بر بحران به وجود اومده و من مانده ام چه بگویم به پدر و مادر گرامی که با کمک هم مرا  به وجود آوردندو به دنیا آورده اند .چرا اول از من نپرسیدند که میخوای بیای یا نه ؟! چه قدر خودخواهند  ...

پ.ن ایضا:جدیدا بابای من به نت علاقه مند شده ،خدا رحم کنه .چون اگه بابای قشنگم بیاد اینجارو بخونه ،باید درشو تخته کنم .


·         اول اندیشه، وانگهی گفتار (لائوتزه)

·         شانس هرگز کافی نیست (اندرو ماتیوس)

·         اگر شناخت درست باشد ، در عمل نتیجه می دهد (برتراند راسل)

·         بزرگترین شادی تولد است و بزرگترین غمها مرگ (هوارد فاست)

·         وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است (لارو شفکو)

·         من طغیان می کنم پس وجود دارم (آلبرت کامو)


سوال : اگر زمان به عقب برگرده ،دوست داشتید به کی برمی گشتید؟

نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 22:14 توسط محبوبه| |

تعطیلات عید تموم شد .

امسال اصلا احساس سال نویی نداشتم ؛ به قول یکی از دوستان حس سال نو ! یادش به خیر ...

هر سال که میگذره دریغ از پارسال  ...

هر یه سال که میگذره بار زندگی هم سنگین تر میشه ...

دید و بازدید عید خیلی خوش گذشت ؛ دیدن فامیل گرامی اونم هفت بار در  هفته که عمرا در طول سال یه بار هم نمی دیدمشون ... خلاصه که عید خوبی بود .

فردا هم که 13 به در  ،میخوایم بریم باغ پدر بزرگ گرامی ؛اونجا واقعا خوش میگذره ...

جای همتون خالی ، باید باغو ببینین تا بفهمین من چی میگم !

پ.ن :وقتی که توی جمع هستی و باز هم ارضاء روحی نمیشی ؛ دلت میخواد که پاشی بری و توی تنهایی خودت باشی ؛احساس میکنی گم کرده ای داری ؛ تظاهر به خوب بودن و خوش گذشتن و ... ؛در حالی که هیچکدوم درست نیست و مجبور هستی که باز هم تظاهر کنی ... تا کی؟!

پ.ن صفر :این خط تلفن ما  آخر تکنولوژی هست ! وقتی بارون میاد  نم میکشه و کلا قطع میشه ؛حالا با این برف و بارون  فکر کنید که خط تلفن چند روز قطع بود؟! امروز به سلامتی وصلش کردند و من هم تونستم دوباره بیام .

پ.ن یک : امسال به یاد سالهای کودکیم با خواهرم ،پیک نوروزی شو حل کردیم .یادش به خیر ...(کاش یه خواهر بزرگ داشتم )

پ.ن دو: بادبادک بی دنباله عزیز برای دوستت دعا میکنم که ایشالا خوب بشه و زیبایی که فکر می کنه از دست داده رو دوباره به دست بیاره و روحیه ش خوب بشه . برای خودت هم دعا میکنم که بتونی به عیادتش بری و خیالت راحت بشه ...

پ.ن سه : 13 به در به همتون خوش بگذره .


·     در آغاز دو نیرو بود – زندگانی و نه زندگانی – زندگانی نیک را انتخاب کرد و نه زندگانی شر را و این دو نیروی ایزدی و اهریمنی در وجود انسان نبردگاهی دارند . و تو نیک را برگزین. (زرتشت)

·          وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند. (فن لوبرتيس)

·          مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختني‌هاست. (ماكلولم فوربس)

·          سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم. (مارکوس گداویر)

·     یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید نه آن چرا که فکر می کنید شاید بتوان بدست آورید.(کاترين پاندر)


سوال : چرا با قید وبندها و عرف و شرع هایی که خودمون درست کردیم برای بهتر! زندگی کردن ، زندگیمون سخت تر شده ؟ اگر اینها نباشن چه اتفاقی میفته ؟ بهتر میشه یا بدتر؟

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:57 توسط محبوبه| |

ایام عید ، بهترین! وقت هست برای دیدن آدمهایی که یه سال ندیدشون یا فقط توی عروسی یا عزا زیارتشون کردی ؛ گاهی همین روزها هم به تاریخ می پیونده و دیگه توی عید هم نمیشه دید ...

مشغله ی آدمها اونقد زیاد میشه که روابط فامیلی که یه زمانی خیلی زیاد بود حالا میشه ساعتی نشستن و از کار و بار گفتن و بعدش هم مراسم خداحافظی تا یه  سال بعد ...

از کجا معلوم سال دیگه زنده باشیم ؟!...

تازه شب عید هم که sms  بازی و  پیام های هر روزتان نوروز ... و از این پیام های سند تو ال که وقتی میخونی میبینی نفر قبلی هم فرستاده بود و کلی مسخره بازار ...

خدا خیرش بده که سال تحویل نصفه شب  بود و دیگه از این تماس های دم سال نویی راحت شده بودم ، آخی ...

پی نوشت : شنبه ،همه ی فامیل در خانه ی پدر بزرگ گرامی جمع شدیم به صرف ناهار ؛ بعد از مدت ها باز دور هم جمع شده بودیم ؛ چه قدر خوش! گذشت ...

شب همان روز هم رفتیم خونه ی پدر بزرگ گرامی دیگر(دسته جمعی) و روبوسی و تبریک سال نو و خوردن آجیل و شیرینی و سر و صدا کردن که در خانه ی اونا ادامه یافت ...

 هر سال که داره میگذره کوچولو ها بزرگ میشن و جوون ها قاطی مرغا میشن و بزرگ ها چین و چروک ها و موهای سفیدشون بیشتر میشه و...

پی نوشت صفر : امسال مهمترین سال زندگیم هست ... خدا به خیر کنه ...

راستی من زنده هستم ...

 


فرصتها زود از دست مي‌روند و دير برمي‌گردند

شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد (مارسل پروست)

اى انسان ها، با تغيير، با تازه شدن، خود را احيا كنيد، وگرنه سخت خواهيد شد (يوهان ولفگانگ فون گوته)

در تاریخ جهان ، هر لحظه عظیم و تعیین کننده ، پیروزی نوعی عشق است (امرسون)

انسان دانا به جاي آنكه در انتظار رسيدن يك فرصت خوب در زندگي باشد خود آن را به وجود مي آورد (فرانسيس بيكن)

انسان بايد هيچ كس باشد تا تيري به او نخورد . تير به كس مي خورد نه به هيچ كس . اگر هيچ كس باشي تهمت ،فحش ،ناسزا و دشنام بر تو اثر نمي كند ،چون كسي نيست كه بر وي اثر كند .آخر بايد كسي باشد تا اين تير به او بخورد و اثر كند (كس)

اگر از نیروی عشق استفاده نکنیم تدریجا فراموشمان می شود (آنتونی رابينز)


سوال :؟!

نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 22:14 توسط محبوبه| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ