زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
تا به حال تخته نرد بازی کردین ؟! زندگی هم مثل تخته نرد هست .اگر خوب بازی نکنی و تک درست کنی حریف مُهرَتو میزنه و خونه میبنده ... بعضی وقتا هم از اول بازی زدن شروع میشه و هر چی حرکت میکنی باز به عقب بر میگردی و در این اثنا هم رقیبت خونه میسازه و ممکنه اینقدر دیر بشه که مارس بشی و دیگه هیچ کاری نمیشه کرد... اما بعضی اوقات از اول بازی شانس یارت میشه و جفت میاری و خونه میبندی و اینقدر خوب بازی میکنی که خودت هم حظ میکنی ... توی بازی هر حرکت اشتباه و تک درست کردن عاملی میشه برای عقب موندن از روند بازی و هر خونه بستن و خوب بازی کردن میتونه حریفو شکست بده ... هر قدم در زندگی فقط یک قدم هست ،اما آثارش در همه جا دیده میشه . اگر حساب شده قدم برداریم و کمی دوراندیش باشیم کمتر ضربه میخوریم ... همه ی عوامل تحت کنترل ما نیست ... مشکلات چاشنی زندگی ما هستند .افرادی که برای بدست آوردن با موانع کمی روبرو میشوند و به راحتی به همه چیز می رسند دچار یکنواختی و نوعی افسردگی میشوند ، ناخودآگاه دنبال چیزی میگردند تا ذهنشون را باهش درگیر کنند و از این حالت خارج بشوند. البته گاهی هم دچار خطا میشوند و بد از بدتر میشه ... هر شکستی شکست نیست ... هر موفقیتی هم موفقیت نیست ... - این روزها اینقدر عصبی و ناراحتم که نمیتونم مثبت فکر کنم ؛نیاز به کمی استراحت و در خود بودن دارم تا بتونم راحت فکر کنم ... - یکی از بازیهای مورد علاقه ی من تخته نرد هست .یه بازی با روابط ریاضی که نوعی آینده نگری در بر داره و هیچوقت تکراری نمیشه .مخصوصا وقتی که بشینی پاش با آهنگ داریوش ... گوشت میشه به تن آدم! ... خدایا! زندگی سرشار از هزاران نگرانی ست و ذهن از یک فکر به سوی فکر دیگری پرواز می کند. در میان چنین هیاهویی شنیدن ندای خاموشی که در قلبم با من سخن می گوید، دشوار است. خدایا! مرا موهبت آن بخش که ذهنم در کشاکش این غوغای روزمره بر تو متمرکز باشد و هر روز دقایقی با تو ارتباط برقرار کنم. بادا چنان متبرکم گردانی که ندای تو را بشنوم و سیمای تو را که پر از لطف و زیبایی ست به چشم دل مشاهده کنم. نشستم با خودم یه میز گرد گرفتم و بررسی کردم که بعد از 23 سال زندگی چه کار کردم و چی دارم ؟! بعد از کمی فکر، پیش خودم شرمنده شدم و ... . نمیدونم که چرا تا وقتی داریم قدرشو نمیدونیم و وقتی از دست میدیم برامون عزیز میشه و شب و روزمون میشه غم خوردن برای جای خالیش ... . موقعیت هایی که به آسونی بهش رسیدم و دیگران برای رسیدن خودشونو کشتند ، حالا دارم به آسونی از دست میدم و اصلا در پی حل مسئله نیستم ... . سوال میدونم ،جوابو میدونم اما هیچ کار نمیخوام بکنم . از همه چیز به راحتی میشه گذشت ،حتی از این زندگی . وقتی که دیگه نخوای برای خودت ارزش قائل باشی و در پایان هر حرفی بگی که چی بشه؟! نمیدونم که چرا بعد از یه عمر زندگی به این نقطه رسیدم که نمیدونم بعدش چی میشه و چه بلایی سرم میاد ،اما اینو میدونم که اگر منحنی زندگیمو رسم کنم بیشتر نقطه ی مینیمم داره تا ماکزیمم و همش در حال نوسان و یه خط ثابت توش پیدا نمیشه ... بعضی از جاها هم که پیوسته نیست و ... اگر بخوام ازش انتگرال بگیرم شاید صفر بشه ... . شاید با کمی دست و دلبازی بتونم نگاهی نو بهش کنم . بهترین حالتش اینه که حداقل دیگه نزول نکنم ،اگرچه صعودی نداشته باشم و بشه یه خط با شیبی که ثابت کنه من زنده هستم ... هیچکس نمیتونه خودشو گول بزنه و توجیه کنه ،در نهایت وجدان به سراغش میاد و وجدان درد میگیره ... دردی که درمون نداره و با گذشت زمان میشه دردشو تسکین داد . - مدتی هست یکی داره با حرفاش روی اعصاب من راهپیمایی میکنه . از اول نباید این بازی رو شروع میکردم ،اما چه کنم که گوش شنوایی ندارم و دنبال دردسر می گردم ... اما این دفعه فرق میکنه و بهترین راه سکوت کردن هست ... این حرف زدن هست که سر آدم رو به باد میده ... اگر قبل از حرف زدن کمی فکر می کردم اوضاع اینجوری نمیشد ... کاش کمی از این کارا درس بگیرم و عاقل بشم ... - آیدا جون بهت تسلیت میگم ، مارو در غمت شریک بدون . - نمیدونم چرا نمیتونم خیلی از حرفهارو به راحتی قبول کنم و باید برام ثابت بشه تا بفهمم که دارم عوضی میرم ... حالا می فهمم آیدا چی میگی ؟! پدر و مادر همیشه خیر بچه هاشونو میخوان . اما این بچه های سرکش که حرف حساب حالیشون نمیشه و وقتی سرشون به سنگ خورد تازه میفهمن که دیگران چی گفتند و افسوس که راه برگشتی نیست و باید ادامه داد . خیلی دلم میخواست بر میگشتم به 5 سال پیش و به حرف اونا گوش میکردم تا الان مثل این آدمهای بلاتکلیف توی گل گیر نکنم ... همه ی راه ها دو طرف نیست ، بعضی از راه ها یک طرف هست و راه برگشتی نداره . وای از اون روزی که توی راه یه طرفه گیر کنیم و راه برگشتی نداشته باشیم ... اما مسئله ای دیگه اینه که هر کاری که الان می کنیم باید بدونیم فردا عوضشو میبینیم و همون کار به خودمون برمیگرده ... - الان برای فهمیدن خیلی از حرفها دیر شده ... - ببخشید این پست طولانی شد . دلم از جور زمانه خون ... فرانكلين : پيش از ازدواج كردن چشم ها را خوب باز كنيد ، و بعد از آن كمي آنها را روي هم بگذاريد. بهترين راه براي شاد زيستن شاد كردن ديگران است. خدایا ! اگر با من باشی چه کسی میتواند علیه من باشد ؟ اگر من با تو باشم چگونه ممکن است که دشواری ها نصیبم شوند و از میان بر داشته نشوند ؟ هیچ مشکلی ، هیچ مانعی و هیچ گره ای نیست که من و تو با هم نتوانیم آن را از میان برداریم . آیا نگفتن واقعیت با دروغ گفتن یکی هست؟ اینم یکی دیگه از بازی های بلاگستان هست که بنده توسط سراب هستی به این بازی دعوت شدم . ترس ها ... 1- از پله میترسم ، مخصوصا وقتی که از پله پایین میام . 2- از ارتفاع می ترسم ؛وقتی دبستانی بودم ،اومدم از روی یک پل فلزی نازک رد بشم که زیرش ارتفاعش زیاد بود اما چون خیلی چشم سفید بودم رد شدم و از قضا افتادم پایین ،طوری که تا یه هفته از کمردرد می نالیدم ... الانم از این کارا میکنم اما کمی با دقت بیشتر ... 3- یکی از ترسهای بزرگ من این که سرطان بگیرم ؛ بعد از یه عمر زندگی تازه زندگی داره شیرین میشه ،حالا خوب یه سرطان هم بگیریم دیگه زندگی شیرین تر میشه ... میشه مثل این فیلم های هندی ... 4- از این میترسم که از هیچی نمیترسم و هر چی بلا سرم میاد از این ترس هست . 5- از مرگ عزیزانم میترسم و هرگز نمی خوام مرگشونو ببینم ... آرزو ها ... 1- گرفتن این مدرک دانشگاهی که همه دارن خودشونو براش می کشند . آخرش چی ؟! 2- یه خواب آسوده و فکری بدون دغدغه و شبی که بتونم راحت سرمو بذارم و نگران نباشم برای مسائلی که بقیه نمی دونند و فقط خودم میدونم و همش عذابم میده ... 3- دوست دارم امسال روز تولدم ، مهمترین اتفاقی که منتظرش بودم بیفته و انتظار به پایان برسه ... 4- خوب شدن رابطه ی من با مامانم ؛ اینقد من و مامانم با هم خوب رفتار می کنیم که ... 5- یکم بچه حرف گوش کنی بشم و اینقدر سرخود عمل نکنم ( البته فکر نکنم همچین اتفاقی بیفته حتی تو خواب ) حالا پنج نفر بعدی : بادبادک بی دنباله ، نگاه آشنا ، دخترک ، ته جهنم نفر پنجمی هم که هم ترس هاشو میدونم هم آرزوهاشو ، دیگه دعوتش نمی کنم . - بالاخره پروژه ی باغ تموم شد و دیگه خبری از بیگاری نیست . - دلم می خواست سکوت می کردم و اصلا حرف نمی زدم تا ناراحت نشه ... - این روزها احساس می کنم در لحظه ای ساکن شدم و دیگه میل به حرکت کردن ندارم . - یکی از دوستان گفت تو چرا با این خانواده و این سن و سال و این همه! چیز که داری میگی ناراحتی ؟! ... حتما به من نمیاد که ناراحت باشم ... - شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند - جمعه که باغ تشریف داشتیم اتفاقی افتاد که من به یافته های جدیدی رسیدم ،کاش این اتفاق نمی افتاد. - شبانه از شاملو هوارد فاست : بزرگترین شادی تولد است و بزرگترین غمها مرگ . گوته : هر کسی که راه می رود ، می تواند گم شود . ساموئل امایلز : عشق و سختی بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است . خدایا ! ذهنم پریشان است ، قلبم بی قرار است ، افکارم شوریده اند و درمانده ام . پس رشته ی زندگی ام را به دست های امن تو می سپارم ... طوفان می خوابد و آرامش تو ،حکم فرما می شود. هر چه که بخواهیم بدست بیاریم باید چیزی از دست بدیم . گاهی اوقات توی این معامله سود می کنیم و گاهی ضرر . اگر دانسته هامون نسبت به اون عملی که میخواهیم انجام بدیم کافی باشد و از روی احساس تصمیم نگیریم هیچوقت ضرر نمی کنیم ... اما همیشه اینطوری نمیشه ... گاهی ضرر کردن از سود کردن بهتر ... شنیدن تجربه دیگران خیلی کمک میکنه ... البته اگر گوش شنوایی برای شنیدنش باشه ... آدم عاقل کسی که از تجربیات دیگران استفاده کند ... کو آدم عاقل ... این روزها این شعر را زمزمه می کنم فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیشرو داری ؟! .... پ.ن یک: جمعه رفتیم باغ پدر بزرگ و کلی کار کردیم ... یکی نیست بگه برای تفریح باغ رفتیم یا برای کار؟! پ.ن دو : امروز ،روز تولد بادبادک بی دنباله هست . صمیمانه تولدش رو تبریک میگم ... پ.ن سه: تا جایی که یادم میاد گوش برای شنیدن نداشتم و همیشه دوست داشتم خودم تجربه کنم ... هر کاری ارزش تجربه کردن نداره ... خود کرده را تدبیر نیست ...... پ.ن چهار : ببین اوضاع من چه قدر بهم ریخته که دوستم میخواد با من حرف بزنه و دنبال محبوبه ی اصلی بگرده ... بگرد و پیداش کن ... البته فکر نکنم بتونی پیداش کنی ... گم شد ... پ.ن پنج : از این به بعد میخوام در هر پست یک دعا بذارم تا یاد بگیرم دعا کنم و از این حال در بیام ... پ.ن شش: این قالب را سراب هستی به بنده هدیه کردند ... ممنونم ... پ.ن هفت :هدف من از پیدا کردن مجموعه ی همه ی مجموعه ها این بود که بتونم نقطه ی حدیشو پیدا کنم تا بفهمم که همه کائنات به چه چیزی میل می کنند؟! ... اما ... پ.ن صفر : مدتی هست که در یک ورطه افتادم .مثل یک حلقه ی بینهایت ... هیچوقت فکر نمی کردم به این نقطه برسم ... این نقطه یک نقطه هست برای شروع دوباره و یا نقطه ای تا بی نهایت ... اُرد بزرگ : آنکه نصیحت پذیر نیست در حال سقوط در چاله ضعف و زبونی است. ویلیام جیمز : مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم. خدایا ! مرا به گونه ای بساز ، شکل بده و بتراش که مایه ی شرمساری تو نباشم. سوال:به جز در خود فرو رفتن ، چه راهی پیشرو داری ؟! ... همه ما آدمها دو گوش میخوایم برای شنیدن حرفامون ؛ دوست داریم وقتی حرف میزنیم به حرفامون خوب گوش بدهند و در مقابلش هم ما دو گوش میشیم برای حرفای دیگران . وقتی حرفامونو زدیم احساس میکنیم که سبک شدیم و حالا راحت تر میشه تصمیم گرفت ... اگر شنونده ی خوبی باشیم ،گوینده ی خوبی هم میشیم ... زندگی بی هدف ، دچار روزمرگی میشه و تکراری میشه ... مثل الان که اصلا دنبال هدف نمیگردم ،در حالیکه همه ی هدف هامو میدونم و میبینم ... مثل یه جاده ای که هر چی بریم تموم نمیشه و انگار تا انتهای! عالم ادامه داره ... دوست داشتم جاده ای بی انتها رو میرفتم و به پایان نمیرسیدم تا شاید کمی از دست این فکرها راحت میشدم و میتونستم راحت بخوابم و راحت از خواب بلند شم و ... به قول یکی از دوستان این نیز بگذرد ... صبح در حالی که داشتم خواب می دیدم ،از خواب بیدار شدم؛ توی خواب ناراحت بودم و گریه می کردم ... تمام فکرایی که در طول دیروز کرده بودم توی خواب به سراغم اومدند و اونقدر ناراحت بودم که نمیدونستم چه جوری به یه آرامش نسبی برسم ... وقتی از خواب بیدار شدم باز هم ناراحت بودم و باز هم ... چه احساس بدی ... نمیدونم چرا اینجوری شد ... اما ... پ.ن1 : کلمه های رنگی لینک هستند ،حتما یه نگاهی بهش بندازید ... پ.ن2: این قالب به دلم نشست و دیگه عوضش نمی کنم ،هر چند که قالب بسیار ساده ای هست ... پ.ن3: مدتی از بادبادک بی دنباله خبری نیست ... نمیدونم کجاست؟! ... پ.ن4: نمیدونم چرا به هرکسی و هرچیزی که فکر میکنم ،فردا سر و کلش پیدا میشه ؟! به این میگن تسلط بر ضمیر باطن ... اشک گاهی از لبخند با ارزشتر ... لبخند رو به هر کسی میشه هدیه کرد، اما اشک رو فقط برای کسی میریزم که نمی خواهیم از دستش بدهیم. تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست. چون اول امتحان میگیره ،بعد درس میده . تلاش نکن که زندگی را بفهمی ،زندگی را زندگی کن ! تلاش نکن که عشق را بفهمی ،عاشق شو! و چنین است که خواهی دانست . این داستان حاصل تجربه ی توست. و این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست. هر چه بیشتر بدانی بیشتر در می یابی که هنوز چیزهای بیشتری باقی ست تا بدانی. هر کجا می روی، با تمام قلبت برو . آیا مجموعه ای هست که شامل همه ی مجموعه ها باشه؟! سازنده ترین کلمه” گذشت” است …. آن را تمرین کن. سخت ترین کلمه “غیر ممکن” است …. وجود ندارد.
پرمعنی ترین کلمه”ما ” است …. آن را به کار ببر.
عمیق ترین کلمه “عشق” است …. به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه” تنفر” است …. از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه “هوس” است …. با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه “من” است …. از آن حذر کن.
ناپایدار ترین کلمه “خشم” است …. با آن را فرو ببر.
بازدارنده ترین کلمه” ترس” است …. با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه “کار” است …. به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه “طمع” است …. آن را بکش.
سازنده ترین کلمه “صبر” است …. برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه “امید” است …. به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه “حسرت” است …. آن را نخور.
توانا ترین کلمه” دانش” است …. آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه” پشتکار” است …. آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه” غرور” است…. بشکنش.
سست ترین کلمه” شانس” است …. به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه “شهرت” است…. دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه “لبخند” است …. آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه “حسادت” است …. از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه” تفاهم” است…. آن را ایجاد کن.
اصلی ترین کلمه” اطمینان” است …. به آن اعتماد کن.
سالم ترین کلمه “سلامتی” است …. به آن اهمیت بده.
بی احساس ترین کلمه” بی تفاوتی” است …. مراقب باش.
دوستانه ترین کلمه “رفاقت” است …. از آن سوء استفاده نکن.
زیباترین کلمه” راستی” است …. با آن رو راست باش.
زشت ترین کلمه “دو رویی” است …. یک رنگ باش.
موثرترین کلمه” احترام” است ….. برایش ارزش قایل شو.
ویرانگر ترین کلمه” تمسخر” است …. دوست داری با تو چنین کنند.
آرام ترین کلمه” آرامش” است …. به آن برس.
دست و پا گیر ترین کلمه “محدودیت” است…. اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
عاقلانه ترین کلمه” احتیاط” است …. حواست را جمع کن
مخرب ترین کلمه “شتابزدگی ” است…. مواظب پل های پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه” نادانی” است …. آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه” اضطراب” است …. آن را نادیده بگیر.
صبور ترین کلمه” انتظار” است …. منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه “انتقام” است …. بگذار و بگذر.
ارزشمند ترین کلمه “بخشش” است …. سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه” خوشرویی” است …. راز زیبایی در آن نهفته است.
تمیز ترین کلمه”پاکیزگی” است …. اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه “وفاداری” است …. سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه “گوشه گیری” است …. بدان که جمع همیشه بهتر از فرد است.
محرک ترین کلمه “هدفمندی” است…. زندگی بدون هدف روی آب است.
هدفمند ترین کلمه”موفقیت” است …. پس پیش به سوی آن ...
| Design By : Night Skin |


