تبليغاتX
روشنی ، من ، گل ، آب


روشنی ، من ، گل ، آب

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...

به دلم می گویم مدتی هست دعا می خوانم
مدتی هست نگاهم به تماشای خداست
مدتی هست امیدم به خداوندی اوست نغمه اشک مرا گوش خدا می شنود شاید این قفل دروغین که به بغضم زده ام
با سر نیشترخاطره ای باز شود شاید این گریه آرام فغانی بشود
نیمه شبی مرغ جانم هوس رنگ پریدن دارد
ومن بندی رویای زمین قفسی جنس قناعت برو ساخته ام
به دلم می گویم قفسم کم رمق است
شاید این دخمه بی پنجره در هم شکند شاید
این عمر قفس گونه به پایان برسد نیمه شبی
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 18:13 توسط محبوبه|

سالها طول میکشه تا دلی رو بدست آورد و یه لحظه کافیه تا از دستش بدی ...

چه قدر دنیا عدالت داره !

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 18:8 توسط محبوبه|

مدتهاست یه سوال بی جواب دارم ...

کاش یکی پیدا میشد و جوابمو میداد

پ.ن: تجربه ثابت کرده  قرار نیست هر سوالی جواب داشته باشه و هر جوابی سوال داشته باشه.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:11 توسط محبوبه| |

آیا میشه در دنیایی که کامل نیست به دنبال کامل ها بگردیم ؟!

مثل قضیه پرتقال فروشه ...

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 0:20 توسط محبوبه| |

وارد اتاق که شدم از جاش بلند شد و به گرمی سلام کرد .وقتی نشستم درو بست و عینک ذره بینشو زد.سین جین شروع شد. کم نگاه می کرد.بیشتر گوش میداد .یه بیل برداشته بود و داشت گذشته ی منو زیرو رو می کرد..به عنوانی داشت روی اعصاب من راه می رفت. هیچوقت دوس نداشتم روبروش بشینم و بهم بگه "خوب بگو"

حالا اگه نخوام بگم چی ...

اینم یه مصیبت جدید(آخر کج اندیشی). اون میخواد به من کمک کنه و نمی خوام .آخه این چه کمکیه که  داره منو بهم میریزه تا یه آدم دیگه از من در بیاره و گذشته ی منو ماله کاری کنه . ای خدا دست از سرم بردار ،ولم کن ...

اما این داستان ادامه داره تا جلسه های آینده تا این آقای روانپزشک منو آدم کنه و به من آرامش ببخشه.اما ظاهرا عوض آرامش من دارم به هم میریزم .شاید باید به هم بریزه تا درست کنه.

دارم فکر میکنم برم مغزمو در بیارمو و دو دسته تقدیمش کنم تا اینقد ازم حرف نکشه و حالمو به هم نزنه. اصلا از این جلسه های مشاوره احساس خوشایندی ندارم .

چه کار کنم ؟!

پ.ن : قصد دارم مشاورمو عوض کنم ،ببینیم اون چطوره؟!!

نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:22 توسط محبوبه| |

هر وقت احساس کردی مشکلات تموم شده مطمئن باش مشکل جدیدی در راه است

دور نیست همین نزدیکی هاست ...

انسان ها در سختی آفریده شدند تا سختی بکشند .  آرامش مطلق  مثل بیابان و آب هست .

بیابان و آب و سراب و ...

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:33 توسط محبوبه| |


Design By : Night Skin