جزر و مد
زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
میگه ازم دور شدی میگه حساس شدی میگه چرا اینجوری شدی نمی دونم چرا هر مشکلی به وجود میاد انگشت اشارش طرفه منه اما به خودش که می رسه ... این انصاف نیست پ.ن:همه ی مشکلای دنیا به خاطره منه تو میروی پ.ن: من از ایستگاه بیرون اومدم اما نمی دونم این راه به کجا می رسه؟! پ.ن: هنوز ادامه داره دلم می خواست یه تابلو میزدم می نوشتم رو اعصاب من راه نرین ،دیگه ظرفیت ندارم اما کیه که گوش بده پ.ن : کسی صدامو نمی شنوه بشکنه این دست که نمک نداره پ.ن : از اول اشتباه کردم... ![]()
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظارتو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


