جزر و مد
زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم. پرسیدم : (( چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ )) خدا پاسخ داد : (( کودکی شان )) اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند، عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو می کنند که کودک باشند. اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال ، زندگی می کنند و نه در آینده ؛ اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که هرگز زندگی نکرده اند. - پرسیدم می خواهی کدام درسهای زندگی را به فرزندانت بیاموزند؟ او گفت: (( بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد. همه ی کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ! بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیق در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم؛ اما سال ها طول می کشد تا ان زخم ها را التیام بخشیم . بیاموزند ثروتمند کسی نیست که که بیشترین ها را دارد، کسی است که به کمترین ها نیاز دارد. بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند. فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند ، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند . و تو بی احساس عمیق سرشکستگی چگونه از تقدیر سخن می گویی که جز بهانه تقصیر دون همتا نیست. آن افسونکار به تو می آموزد که عدالت از عشق والاتر است، دریغا که اگر عشق به کار می بود، هرگز ستمی در وجود نمی آمد تا به عدالتی نابکارانه از آن دست نیازی پدید افتد.![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


