جزر و مد
زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
از دست عزیزان چه بگویم که گله ای نیست گر گله ای هم دگر حوصله ای نیست باز میان ترمها شروع شد و آشیفتگی ذهنی من شروع شد دوست ندارم توی این شرایط قرار بگیرم چون این شرایط آزار دهنده ترین لحظه هاست چون خودمو آزار میدم و با این کار نزدیک ترین دوستانم و آدمهایی که منو دوست دارن از این بابت ناراحت میشن من نمی خوام به کسی آزار برسونم من میخوام آزاد باشم تا بتونم خودمو پیدا کنم من یکی رو میخوام که باهش حرفامو بزنم اما وقتی میبینم که حرفام ناراحت کننده میشه و دیگران با شنیدنش آه میکشن و نصیحت میکنن منم خفه میشم دیگه هیچی نمیگم و فقط توی خودم میریزم و باز دوباره دچار خفقان روحی میشم دچار افسردگی میشم دچار بغض میشم دچار گریه میشم دچار عذاب وجدان میشم از آزار دیگران وای بر من که باز دارم همه چیز و به هم میزنم تا به هیچی برسم من یه فریادم که به سکوت تبدیل شدم مبادا که با فریاد من کسی ناراحت بشه یا کسی بخواد برای من دلسوزی کنه یا بهم ترحم کنه میخوام توی خودم باشم میخوام تنها باشم تا خودسازی لازمو بکنم بعد باز دوباره بیام من همون آدم همیشگی هستم اما الان درونم به هم ریخته و برای بازسازیش زمان لازم دارم من باید یه سری چیزها رو تغییر بدم تا به شرایط مناسب برسم پ.ن : به خاطر آزاری که خودمو میدم معذرت میخوام ، اما باور کن دست خودم نیست ، نمیخوام کسی رو آزار بدم ، من خیلی بد شدم دوباره وای بر من ... پ.ن : برام دعا کنین ، امتحان دارم ...![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



