تبليغاتX
جزر و مد - درد دل

جزر و مد

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...

هیچکس پیدا نمیشه که بگه توی زندگی سختی نکشیده

 بگه که  همیشه زندگیش بر وفق مراد بوده نه مراد بر وفق زندگی

بگه که به هر چی خواسته رسیده و براش مانعی نبوده

گاهی عرصه تنگ و تنگ تر میشه

وقتی درد و سختی زیاد میشه ،میتونی واژه ی سختی رو خوشی کنی و خوش بگذرونی

میشه همه ی ارزشهای نداشته رو برعکس کرد و لذت زندگی رو دو چندان کنی

زندگی با نداشته ها هست که ارزش داره نه با داشته ها

گاهی هم ارزش ها هست که دست و پا گیر میشه و عوض این که در جهت بهبود پیش بره ،مثل زنجیری میشه

برای این که زندگی کرد (نه زنده گی) باید ارزشها رو بر اساس نیازهامون تعریف کنیم تا اینجوری توی گل گیر نکنیم

پ.ن صفر: یه مدت میخوام از همه دور بشم ،از هر کی بشه چه دوست چه دشمن چه عزیزترینم .خسته هستم و حوصله ی کسی رو ندارم.

پ.ن یک : اگر عوض کلمه نداشته ، داشته  بذارم ، اونوقت همه چی دارم.

پ.ن دو  : زندگی یعنی همین لحظه هایی که آدم احساس تنهایی میکنه  با این که آدمهای زیادی دور و برش هستند باز هم احساس میکنی تنهایی ،تنها ...

پ.ن سه : گاهی اوقات فکر میکنم که چه قدر بعضی ها راحت  زندگی میکنن ،بدون هیچ قید و بندی (همش مذخرفِ) .باید همشو کنار گذاشت تا به آزادی رسید .

پ.ن چهار : با اینکه خیلی هارو قبول ندارم و از نظر شخصیتی درست مقابل من هستند ، اما از این که به راحتی میتونن ارزشهاشون و عوض کنن و زندگی کنن ،از این کارشون لذت میبرم.

پ.ن  پنج : اگر مثل آدمهای معمولی که همه ی زندگیشون فقط بخور و بخواب و به گا هست و اصلا چیزی به اسم مغز برای فکر! کردن ندارن ،دیگه مسائلی مثل افسردگی و ناراحتی و فشار و قُشار و از این حرفا نبود.

پ.ن شش : نمیخوام لفظ قلم و مودب حرف بزنم،اونقد عصبانی هستم که مجالی برای خوب شدن نیست . میخوام راحت باشم .راحت ؟!

پ.ن هفت:توی کامنت هاتون  هر چی خواستین میتونین نثارم کنین ، دلم میخواد عوض حرفهای مثبت فحش بشنوم ،حرفهای بی پرده و رک .

سوال تکراری: این زندگی که ما می کینم یا زندگی که داره مارو میکنه ؟

سوال : من چرا اینجوری شدم؟

نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 21:17 توسط محبوبه| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ