تبليغاتX
جزر و مد - نیم ساعت با مشاور

جزر و مد

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...

وارد اتاق که شدم از جاش بلند شد و به گرمی سلام کرد .وقتی نشستم درو بست و عینک ذره بینشو زد.سین جین شروع شد. کم نگاه می کرد.بیشتر گوش میداد .یه بیل برداشته بود و داشت گذشته ی منو زیرو رو می کرد..به عنوانی داشت روی اعصاب من راه می رفت. هیچوقت دوس نداشتم روبروش بشینم و بهم بگه "خوب بگو"

حالا اگه نخوام بگم چی ...

اینم یه مصیبت جدید(آخر کج اندیشی). اون میخواد به من کمک کنه و نمی خوام .آخه این چه کمکیه که  داره منو بهم میریزه تا یه آدم دیگه از من در بیاره و گذشته ی منو ماله کاری کنه . ای خدا دست از سرم بردار ،ولم کن ...

اما این داستان ادامه داره تا جلسه های آینده تا این آقای روانپزشک منو آدم کنه و به من آرامش ببخشه.اما ظاهرا عوض آرامش من دارم به هم میریزم .شاید باید به هم بریزه تا درست کنه.

دارم فکر میکنم برم مغزمو در بیارمو و دو دسته تقدیمش کنم تا اینقد ازم حرف نکشه و حالمو به هم نزنه. اصلا از این جلسه های مشاوره احساس خوشایندی ندارم .

چه کار کنم ؟!

پ.ن : قصد دارم مشاورمو عوض کنم ،ببینیم اون چطوره؟!!

نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:22 توسط محبوبه| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ