جزر و مد
زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
همیشه سکوت ... همیشه حرفهای نگفته ... همیشه نگاههای پر راز ... همیشه لبخندی که نشون از چیزی نگفته هست ... و این منم با این همه سوال ... کیه که جواب بده ؟! بعضی اوقات با خودت میگی آخه چرا ؟ اما بعد میگی این تنها فکر تو هست که فکر میکنی اتفاقی افتاده ... اما نه ... هیچ وقت اینجوری فکر نکن ... نکته ای هست که آدمها همیشه فراموش می کنن ... وقتی داری فکر میکنی مغزت در حال فرستادن امواج هست و تاثیر زیادی روی مغز طرف مقابل میذاره ... اگر ناراحت باشی طرف مقابل هم ناراحت میشه ... اگر به ذهنت فکر بد راه بدی و منفی فکر کنی بدون اونم به مرور زمان منفی فکر میکنه و درست مثل خودت میشه ... مراقب امواج مغزت باش ... همیشه با نگاهش انرژی گرفتم و با نگاه های غمگینش توی خودم فرو رفتم ... دوست ندارم هیچوقت ناراحت ببینمش ... شاید با گفتن این حرفها فکر کنی که دیوونه شدم و از این حرفا ... اما دیگه برام مهم نیست ... هر کی هر چی می خواد بگه ... یادت باشه با هر حرف نگفته تو من بارها توی خودم فرو میرم و دلم میگیره ... ولی سعی میکنم دیگه نشون ندم و طوری دیگه نشون بدم ... ازم میپرسه از کجا شروع کنم ... من بگم از کجای شروع کن ... از لحظه ای که چشمات باز شد ... از لحظه ای که نفس کشیدی ... از لحظه ای که دیدی تنها نیستی ... از لحظه های تنهایی ... از لحظه های دلتنگی ... از غم و غصت ... از نگاه های پر معنات ... از دوست داشتن ... از من ... از خودت ... از لحظه های با هم بودن ... بازم بگم ... اگر بخوای میگم ... تا بی نهایت میگم ... ای خدا ... ای خدا ... دلم گرفت از حرفای خودم ... چه کنم که دست خودم نیست ... باید این حرفارو زد ... اینجایی بهترین جایی هست که سراغ دارم ... احساس می کنم که دیوونه شدم ... آه ه ه ه ه ه ه ه ه![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



