تبليغاتX
جزر و مد - از خودم بدم میاد ...

جزر و مد

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...

دیروز که رفتم دانشگاه احساس کردم همه ی دنیا رو روی سر من خراب کردند ... وقتی میدیدم دوستانم همه دارن فارغ التحصیل میشن و من هنوز اندر خم یه کوچه هستم دلم گرفت ... گرچه از صبح حالم گرفته بود ... اینم روش ... به قول یکی از دوستان اصلا خوشی به ما نیومده ... از خودم بدم اومد ... از خودم متنفرم ... با وجود این همه توانایی که دارم بیا ببین نتیجش چی شد ... نمیخوام منفی بافی کنم ... اما اگر دست خودم بودم دور همه چیز خط میکشیدم و بی خیال همه چیز میشدم ... اما نمی تونم ... نمی تونم ... همه از من انتظار دارن که من نامبر وان باشم ... اما من که خودم میشناسم ... من هیچ کس نیستم جز یه دختر 22 ساله که تخصصش مشاور بودن هست ... خوب میتونم برای دیگران حرف بزنم ... حرفام نافذ ... به هر کی میگم قبول میکنه ... و این سبب دوستهای زیاد من شده ... خودم به این باور که تواناییهام زیاد  رسیدم اما نه توی درس ... چون که الان ازش حرف میزنم حالم ازش به هم میخوره ... اینا همش به خاطر توقع داشتن این پدر و مادر عزیز از من که فکر میکنن من خیلی iq هستم ... بابا اصلا من خنگم ... اما نه کاش خنگ بودم ... گیرندگیم بالای ... اما چه کنم که یه سر دارم و هزار سودا ... حالا به کدومش برسم ... برای همین میگم توی گردباد افتادم ... دوست داشتم اجازه داشتم یکم منفی بافی میکردم ... اما خودم و از این کار منع کردم البته به توصیه حمید ... گرچه اونم خودش کم این کارو انجام نمیده ... فقط نمی خواد نشون بده ... باشه خدایا ما که با همه چیز ساختیم ... تا الان که دارم مینویسم خیلی بلاها سرم اومده و بازم منتظرم ... باشد روزی که من رنگ خوشبختی رو ببینم و بتونم یه شب سرمو آسوده بذارم و بخوابم ... میدونم که میرسه ... روز آرامش منم فرا میرسه ...
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 9:33 توسط محبوبه| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ