چرا آدما وقتی چیزی رو ندارن و میبینن دیگران دارن عوض اینکه تلاش در به دست آوردنش بکنن حسودی میکنن ... چرا وقتی چیزی بلد نیستش نمیاد ازم بپرسه تا بهش یاد بدم ... میدونم چون غرور داره ... وقتی باهش حرف میزنم طوری حرف میزنه که من سرباز زیر دستش هستم و باید به همه دستوراش عمل کنم ... اما داداش شرمندت ... نه من سربازت نیستم ... من خواهرتم ...
ببین قرار نیست آدما توی همه چیز نفر اول باشن ... قرار نیست که تو همه رو گوسفندای خودت حساب کنی و هر چی دستور داری بهشون بدی ... قرار نیست که من در برابر تو مثل همه کوتاه بیام ... نمیدونم چون منم برای خودم غرور دارم ... شخصیت دارم ... مثل همه ... دوست ندارم به خاطر خواسته های خودت منو خورد کنی ... بچرخ تا بچرخیم ... نه بهتر بگم بجنگ تا بجنگیم ...
یعنی من دارم کار اشتباهی میکنم و باید در برابر این موجود سر تعظیم فرود بیام ... آخه تا کی ... نه من مثل بقیه نیستم ... زیر بار زور نمیرم ... نمیدونم ... من دوست ندارم با کسی دعوا کنم ... من دوست ندارم که کسی رو ناراحت کنم ... تازه دیشب میخواستم برم ازش معذرت خواهی کنم ... اما دیدم با خودش فکر میکنه کارش درسته و ادامه میده ... منم منصرف شدم ...
به نظر شما آدم باید در برابر این آدمای خودخواه چه طور برخورد کنه که همچین مشکلی پیش نیاد؟
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت
8:40 توسط محبوبه| |
