تبليغاتX
جزر و مد - شخصیت من

جزر و مد

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...

دیروز هم برای خودش روزی بود ... یکی از دوستانمو دیدم و برام جالب بود که به من کمک میکرد تا از این حال در بیام ... اما من از اونجایی که خودمو میشناسم و میدونم به این زودی ها به حرف کسی گوش نمیدم و باید روی حرفاش کمی فکر کنم ... جالبه میگفت : تو حق نداری افسرده باشی ... چون که با توجه به اون چیزی که از من میدید و اونایی که میدونست میگفت ... اما آیا این من خود واقعیم هستم که به دیگران نشون میدم ... نه ... این من نیستم ... من  یه جور نیستم ... اکثر مواقع شادم و با دوستانم هستم و میخندم ... خیلی حرف میزنم ... اما نه با همه ... بلکه با کسی که میشناسمش و بهش اعتماد دارم ... در نگاه اول نمیتونی منو بشناسی ... چون که من نمیخوام کسی وارد ذهنم بشه ... به قول یکی از دوستان برای خودم محدوده  ایجاد کردم .. آره چون اینجوری راحت ترم ... تا کسی بخواد وارد ذهن من بشه باید از فیلترهای زیادی رد بشه و بعد از کلی سنجیدن اونوقت میتونم در مورد ارتباط با اون فکر کنم ... میگن مهربون هستم و جذاب ... چهره ام محبوب ! و معصوم!!! ...همچنین نورانی ؟!! ... کی این همه راه و بره ... سخت گیر هستم ... حاضر جواب  هستم ... خجالتی نیستم ...  نمیتونم کسی رو از خودم برنجونم و از کسی هم کینه به دل نمیگیرم ... حتی اگر در حقم بدترین کار و کرده باشه ... خیلی زود بهم برمیخوره و خیلی هم خشن هستم ... البته خشن داریم تا خشن ... اگر کسی بخواد من و اذیت کنه یا بد رفتاری کنه من بدتر از خودش میشم و حالشو میگیرم ... با هر کس مثل خودش رفتار میکنم ... در برخورد با آدما اول به نظرات طرف مقابل فکر میکنم ... بعد نظر خودم ... و بعد سعی میکنم یه تصمیم منطقی و عقلانی بگیرم ... تصمیم گیری برام آسونه ... میتونم در یه لحظه چند جا فکر کنم ... حرف دلمو دوست دارم فقط به یک نفر بزنم ... چون اون  با بقیه فرق میکنه ... برای نیازهای خودم محدوده گذاشتم ... حتی برای احساساتم ... عقلم بر احساسم غالبه ... شاید کم حرف به نظر بیام ... اما به قول معروف

از آن نترس که های و هوی دارد     از آن بترس که سر به تو دارد

خیلی وقتا در شناخت خودم عاجز میمونم ... کلمه ی مورد علاقه ی من نه هست ... اگر با چیزی موافق باشم همون جا موافقت خودمو اعلام نمی کنم ... ظاهر بین نیستم ... حرف نزدن من گاهی سبب میشه که اشتباه برداشت بشه ... اگر حرف نمیزنم به خاطر اینکه میخوام گوش بدم و طرز فکر طرف مقابل و بسنجم ... اینکه چه قدر صبر و تحمل داره ... آیا منفی بافه ... یا اینکه بیخیاله ... و در طول مدت گوش دادن تمام حرکات طرف و زیر نظر دارم تا اطلاعات رو بالا ببرم و بدونم باید چه جور برخورد کنم ... در نهایت اینکه میتونم در ان واحد شاد بشم و همه ی غم وغصه رو فراموش کنم ... من که خودمو میشناسم و در شناخت خودم به هیچوجه شک ندارم ... همچنین در تواناییهام ...

حالا به نظرت اینایی که گفتم درسته یا نه ؟ ... و اینکه من چه جور شخصیتی دارم؟ ...

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 0:8 توسط محبوبه| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ