جزر و مد
زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است ...
اما مشکلات من ... یکی اینکه هنوز به آرامش واقعی نرسیدم ... در مورد درس خوندنم ... از درس خوندن دل خوشی ندارم ... این ترم هم که که دیگه نور علی نور ... برای زندگیم ... خیلی بد اخلاقم شدم ... زود تحریک میشم ... زود رنج شدم ... ظاهرا بهم بر نمیخوره ... اما طاقت خیلی چیزارو ندارم ... قدرت تصمیم گیریم فرق نکرده ... الان نمیخوام تصمیم بگیرم ... الان بهترین کاری که میتونم انجام بدم فقط درس خوندن ... باید حواسمو جمع کنم ... خیلی هم با همه جر و بحث میکنم ... این به خاطر درونم که در حال جزر و مد شدید ... دمدمی مزاج نیستم ... میتونم روی احساساتم تسلط داشته باشم ... از بحث کردن با دیگران چیزی بدست نمیارم ... یه حالتی برای جلوگیری از انفجار ... خوابم خوبه ... میتونم راحت بخوابم ... با این تمرین های "ریلکسیشن" که انجام میدم خیلی آروم شدم ... نسبت به قبل خودم خیلی عوض شدم ... برای انجام هر کاری باید مراحل زیادی رد بشه ... دیگه نمی خوام با احساسم تصمیم بگیرم ... گرچه این ، کار منو بارها سخت تر میکنه ... اما اینجوری درصد خطا کمتر میشه ... با دلم هم مشورت میکنم ... چون بدون اون نمیشه کاری انجام داد ... اما راه حل ... برای آرامشم باید از روش شناخت درمانی استفاده کنم ... باید برای هر هفته ام برنامه ریزی داشته باشم ...برای درسام ... نباید به خودم تلقین بیخود کنم که نمی تونم ... که خنگم ... باید همه ی کلاسامو برم ... اما اخلاقم ... باید تمرین های ریلکسیشن و عمیقتر انجام بدم ... هر وقت دیدم که سر اخلاق نیستم کمتر حرف بزنم تا با کسی بحث بیخود نکنم ... اینکه زود رنج شدم باور کن دست خودم نیست ... اینا همش به خاطر محدودیت هایی که این 10 ماه برای خودم گذاشتم و اینم آثار زیباش ... کاسه ی صبرم لبریز شده ... دارم حال میکنم ... البته هنوزم این محاصره ادامه داره ... برای زندگیم هر لحظه باید یه هدفی قوی باشه تا منو به طرف هدف نهایی سوق بده ... هدفام ... تمام کردن و فارغ التحصیل شدن ... بدست آوردن آرامش نسبی برای تصمیم گیری های بزرگ ... برنامه ریزی کردن راحت ... اما یه اراده قوی می خواد تا بهش عمل بشه ... مسئله ی مهم تر اینه که به نمازام اهمیت بیشتر بدم ... باید بتونم مثل قبلم بشم ... یه آدم بشاش ... همیشه خندان ... کسی که بتونه از زندون خودش که بوسیله ی خودش ساخته شده در بیاد ... هنوز نمیتونم به خودم اجازه بدم تا خودمو آزاد کنم ... سخته ... سخته که به خودت که اعتماد داشتی ، همین خودت ، پدرت و در بیاره ... اما زندگی همیشه اینجوری نمیگذره ... باید همیشه هدفها رو مشخص کنم تا اگر جایی کم آوردم با نگاه کردن به اونا ادامه بدم ... روزهای خوب هم مثل روزهای بد میاد و میره ... دارم با خود اصلیم کنار میام ... و این به نظر خودم خوبه ... چون حداقل تکلیف خودم روشن ... ![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



